امروزه اهمیت هدف گذاری چه برای سازمان ها و چه برای اشخاص قابل چشم پوشی نیست. درک تفاوت OKR و KPI می تواند کمک قابل توجه ای برای دست یابی به اهداف شخصی و سازمانی باشد. با کمی تفکر می توانید بفهمید که آیا به اهداف خود که مشخص کرده بودید رسیده اید؟ آیا برنامه هایی که برای دست یابی به اهدافتان داشتید با موفقیت انجام شدند؟ اگر جواب شما به این دو سوال خیر باشد.
قبل از این که به تفاوت میان OKR و KPI بپردازیم، بهتر است که با معنا و مفهوم کلی این دو عبارت آشنا شوید.
OKR مخفف عبارت Objectives and Key Results است. معنای این عبارت اهداف و نتایج کلیدی است. در واقع این عبارت معیاری برای سنجش دست یابی یک تیم یا سازمان به اهداف تعیین شده است. هرچند این عبارت در راستای تحقق اهداف فردی نیز قابل استفاده است. این اهداف معمولا توسط مدیران و یا مسئولان یک سازمان تهیه و تنظیم می شوند تا کل تیم سازمانی را در جهت انجام این وظایف یاری در مسیری تعین شده قرار دهند.
با استفاده از این معیار می توان مشخص کرد که یک سازمان یا تیم تا چه اندازه به اهداف تعیین شده دست یافته اند. در واقع OKR همیشه باید معیاری برای اندازه گیری تلقی شوند در غیر این صورت دست یابی به اهداف امکان پذیر نیست.
در دهه 90-70 میلادی بحث عامل موفقیت حیاتی مطرح شد که باعث به وجود آمدن مفهوم KPI شد. KPI مخفف عبارت Key Performance Indicator است. این عبارت به معنای شاخص کلیدی عملکرد است.
همانند KPI، OKR نیز یک متغیر قابل اندازه گیری است که نشان میدهد یک شرکت، استارتاپ و هر استراتژی که در آن در نظر گرفته میشود. چقدر به اهداف کلیدی خود نزدیک شده است. اشتباهی که بسیاری از افراد و سازمانها در تعریف این مفهوم دارند، این است که به همه متریک های تعیین شده KPI میگویند. در حالی که باید بین شاخصهای کلیدی و غیرکلیدی تمایز قائل شد.
ایجاد و طراحی KPI های کیفی امکانپذیر است، اما توصیه نمیشود. به این دلیل که ساختار کیفی منجر به تفسیر سلیقهای اطلاعات و سردرگمی میشود. در صورتی که با نرم افزار kpi، آنها را به شکل کمی و قابل اندازهگیری تهیه کنید. افزودن مقدار کمی و ایجاد کردن شرایط مقایسه عملکرد برای هر چیزی که اندازهگیری میکنید، سادهتر میشود.
جیمز ران یکی از برترین سخنرانان موفقیت و رشد در دنیا: ” اندازهگیری همان چیزی است که منظور شما را به هدف تبدیل میکند. بدون آن، هر چه شما دارید یک آرزو است”
شاید در ذهن شما هم این سوال به وجود آمده باشد، که چه لزومی دارد از OKR و KPI در سازمان و یا تیم خود برای پیشبرد اهداف استفاده کنیم؟ باید به شما بگوییم که تحقیقات ثابت کرده اند که هنگامی که یک سازمان از سیستم هدف گذاری استفاده می کند. راندمان و کارکرد تمام افراد سازمان بسیار بالاتر از حد معمول می شود. دلیل این امر وجود چهارچوب و قواعد خاصی است که این دو سیستم هدف گذاری با معیار های خود به وجود می آورند. همچنین با وجود چنین سیستم هایی می توان به راحتی تمام جزئیات موردنیاز را برای دست یابی به هدف سازمان را به دست آورد.
اصلا چرا باید اندازه گیری انجام شود؟ مگر نمی شود بدون اندازه گیری اهداف، دیگر فاکتور ها را اولویت قرار داد؟ در واقع کارشناسان توصیه میکنند، برای هر واحد تولیدی بین 3 تا 5 نتیجه کلیدی در نظر گرفته شود. اگر بیشتر از این مقدار در نظر بگیرید، اهداف خود و یا سازمان خود را پیچیده می کنید. با پیچیده شدن اهداف آن ها کمتر به یاد شما میمانند. بهتر است معیارها را طوری انتخاب کنید که هم مکمل هم باشند و هم در مقابل هم. برای مثال، اگر فقط میزان بازدید سایت را در نظر داشته باشید و به نرخ تبدیل توجه نداشته باشید. نشان دادهاید که فقط به فکر بازدید سایت بودهاید و تبدیل بازدید کننده به مشتری برای شما اهمیتی ندارد.
سازگاری یک مهارت نرم است که به معنی توانایی یادگیری سریع مهارت ها و رفتارهای جدید در واکنش به تغییر شرایط است. کارفرمایان معمولا هنگام استخدام کارمندان جدید به دنبال سازگاری هستند. این مهارت به دلیل اهمیت آن برای رشد در یک نقش، اغلب در شرح شغل گنجانده می شود.
مهارت های سازگاری ویژگی هایی هستند که به شما امکان می دهند با تغییرات محیط خود سازگار شوید. سازگار بودن در محل کار می تواند به این معنی باشد که شما می توانید به سرعت به تغییر ایده ها، مسئولیت ها، انتظارات، روندها، استراتژی ها و سایر فرایندها پاسخ دهید. سازگار بودن همچنین به معنای داشتن مهارت های نرم مانند مهارت های بین فردی، ارتباطی، تفکر خلاق و حل مسئله است.
سازگاری در محل کار می تواند هنگام کار روی پروژه ها، توسعه استراتژی ها و اجرای رویکردهای مختلف برای انجام کار شما مهم باشد. با نشان دادن مهارت های سازگاری، شما نشان می دهید که چقدر انگیزه شما برای امتحان چیزهای جدید و یادگیری مهارت های جدید است.
شخصی که سازگاری را در محل کار نشان می دهد انعطاف پذیر است و توانایی پاسخگویی موثر به شرایط کار خود را دارد. حتی اگر اوضاع طبق برنامه پیش نرود. آن ها معمولا به تنهایی و با اعضای تیم خوب کار می کنند.
معمولا از افراد در سمت های رهبری انتظار می رود که بدون دستورالعمل صریح، شرایط غیرمعمول را مدیریت کنند. یک رهبر سازگار باید بتواند مشکلات را در یک محیط سریع حل کند. هنگام تصمیم گیری های دشوار به قضاوت آن ها اعتماد کند. در حالی که هنوز تشخیص دهد آنچه قبلا کار کرده لزوما جواب نمی دهد.
مهارت های سازگاری می تواند شامل مجموعه مهارت های مختلفی باشد. اساسا می تواند به شما کمک کند با تغییرات سازگار شوید. به طور مثبت و کنش گرانه کنار بیایید. برخی از نمونه های این مهارت های مهم نرم عبارتند از:
سازگار بودن می تواند به میزان ارتباط موثر شما با هم تیمی ها و مدیران بستگی داشته باشد. توانایی درخواست توضیح در حین انتقال یا جستجوی اطلاعات یا منابع اضافی برای یک پروژه جدید و ناآشنا می تواند به رهبران تیم شما نشان دهد که چقدر برای یادگیری انگیزه دارید و در صورت نیاز از آنها کمک می خواهید.
گوش دادن فعال و سایر اشکال ارتباطی مانند ارتباط غیر کلامی نیز از جنبه های مهم سازگاری هستند. گوش دادن فعال نشان می دهد شما با توجه و آماده برای هدایت مسیر جدید هستید. توسعه مهارت های ارتباطی غیرکلامی می تواند به شما کمک کند تغییرات در روابط تیمی یا پویایی را در محل کار هدایت کنید.
مشابه برقراری ارتباط موثر با دیگران، داشتن مهارت های عالی بین فردی نیز می تواند نقش اساسی در سازگاری کلی شما داشته باشد. توانایی تعامل با دیگران به روش های سالم و مثبت می تواند به شما کمک کند. در هنگام شیفت های عملیاتی از ارتباط نادرست و درگیری جلوگیری کنید.
انطباق با تغییر همچنین می تواند به مهارت حل مسئله متکی باشد. شما ممکن است از مهارت های حل مسئله خود برای یافتن راه حل های خلاقانه برای موضوعات چالش برانگیز استفاده کنید و قادر به مشاهده و تجزیه و تحلیل نحوه برخورد با حل یک مسئله جدید باشید ، می تواند به مدیران شما تمایل شما را برای ایجاد اصلاحات یا اصلاح روش رویکرد شما برای حل مشکلات در محل کار نشان دهد.
سازگاری یک مهارت نرم است که به معنی توانایی یادگیری سریع مهارت ها و رفتارهای جدید در واکنش به تغییر شرایط است. کارفرمایان معمولا هنگام استخدام کارمندان جدید به دنبال سازگاری هستند. این مهارت به دلیل اهمیت آن برای رشد در یک نقش، اغلب در شرح شغل گنجانده می شود.
مهارت های سازگاری ویژگی هایی هستند که به شما امکان می دهند با تغییرات محیط خود سازگار شوید. سازگار بودن در محل کار می تواند به این معنی باشد که شما می توانید به سرعت به تغییر ایده ها، مسئولیت ها، انتظارات، روندها، استراتژی ها و سایر فرایندها پاسخ دهید. سازگار بودن همچنین به معنای داشتن مهارت های نرم مانند مهارت های بین فردی، ارتباطی، تفکر خلاق و حل مسئله است.
سازگاری در محل کار می تواند هنگام کار روی پروژه ها، توسعه استراتژی ها و اجرای رویکردهای مختلف برای انجام کار شما مهم باشد. با نشان دادن مهارت های سازگاری، شما نشان می دهید که چقدر انگیزه شما برای امتحان چیزهای جدید و یادگیری مهارت های جدید است.
شخصی که سازگاری را در محل کار نشان می دهد انعطاف پذیر است و توانایی پاسخگویی موثر به شرایط کار خود را دارد. حتی اگر اوضاع طبق برنامه پیش نرود. آن ها معمولا به تنهایی و با اعضای تیم خوب کار می کنند.
معمولا از افراد در سمت های رهبری انتظار می رود که بدون دستورالعمل صریح، شرایط غیرمعمول را مدیریت کنند. یک رهبر سازگار باید بتواند مشکلات را در یک محیط سریع حل کند. هنگام تصمیم گیری های دشوار به قضاوت آن ها اعتماد کند. در حالی که هنوز تشخیص دهد آنچه قبلا کار کرده لزوما جواب نمی دهد.
مهارت های سازگاری می تواند شامل مجموعه مهارت های مختلفی باشد. اساسا می تواند به شما کمک کند با تغییرات سازگار شوید. به طور مثبت و کنش گرانه کنار بیایید. برخی از نمونه های این مهارت های مهم نرم عبارتند از:
سازگار بودن می تواند به میزان ارتباط موثر شما با هم تیمی ها و مدیران بستگی داشته باشد. توانایی درخواست توضیح در حین انتقال یا جستجوی اطلاعات یا منابع اضافی برای یک پروژه جدید و ناآشنا می تواند به رهبران تیم شما نشان دهد که چقدر برای یادگیری انگیزه دارید و در صورت نیاز از آنها کمک می خواهید.
گوش دادن فعال و سایر اشکال ارتباطی مانند ارتباط غیر کلامی نیز از جنبه های مهم سازگاری هستند. گوش دادن فعال نشان می دهد شما با توجه و آماده برای هدایت مسیر جدید هستید. توسعه مهارت های ارتباطی غیرکلامی می تواند به شما کمک کند تغییرات در روابط تیمی یا پویایی را در محل کار هدایت کنید.
مشابه برقراری ارتباط موثر با دیگران، داشتن مهارت های عالی بین فردی نیز می تواند نقش اساسی در سازگاری کلی شما داشته باشد. توانایی تعامل با دیگران به روش های سالم و مثبت می تواند به شما کمک کند. در هنگام شیفت های عملیاتی از ارتباط نادرست و درگیری جلوگیری کنید.
انطباق با تغییر همچنین می تواند به مهارت حل مسئله متکی باشد. شما ممکن است از مهارت های حل مسئله خود برای یافتن راه حل های خلاقانه برای موضوعات چالش برانگیز استفاده کنید و قادر به مشاهده و تجزیه و تحلیل نحوه برخورد با حل یک مسئله جدید باشید ، می تواند به مدیران شما تمایل شما را برای ایجاد اصلاحات یا اصلاح روش رویکرد شما برای حل مشکلات در محل کار نشان دهد.
یک قیف فروش مراحلی را که فرد در مسیر مشتری شدن شما برمی دارد ، توصیف می کند. این متشکل از سه قسمت است:
تجزیه و تحلیل قیف فروش به شما کمک می کند تا نحوه کارکرد و کارایی آن را درک کنید. همچنین به شما کمک می کند اشکال های موجود در مراحل مختلف قیف فروش خود را شناسایی کنید.
دانستن قیف فروش به شما کمک می کند تا حرکات خود را پیش بینی و مشتری های جدید جذب کنید.
همچنین بینشی از آنچه مشتریان در هر مرحله از قیف فروش فکر می کنند و انجام می دهند فراهم می کند. بنابراین شما می توانید در فعالیت های بازاریابی سرمایه گذاری کنید که چشم اندازهای بیشتری را به خود جلب می کند.
روند کار هرگز پایان نمی یابد. هدف شما تمرکز بر حفظ مشتری است تا مشتری خریدهای مداوم یا آینده را انجام دهد. محتوای شما باید به ایجاد وفاداری مشتری کمک کند.
حال به یک شناخت کلی از قیف فروش رسیدیم. بیاید با هم نحوه ساخت یک قیف فروش را بررسی کنیم.
صفحه ورود اغلب اولین فرصت برای یک چشم انداز برای کسب اطلاعات در مورد کسب و کار شما و محصولات و خدمات آن است. کاربران به روش های مختلفی به صفحه مقصد شما می رسند. آن ها ممکن است روی یک تبلیغ یا لینک در صفحه رسانه های اجتماعی کلیک کنند.
برای ارائه آدرس ایمیل توسط افراد باید در عوض چیزی به آن ها بدهید. به عنوان مثال، شما ممکن است یک کتاب الکترونیکی رایگان یا یک محتوای مفید و آموزنده ارائه دهید.
اکنون که مشتری مورد نظر برای ارائه آدرس ایمیل علاقه کافی نشان داده است. با محتوایی که آن ها را در مورد محصول یا خدمات شما آموزش می دهد این مشتری را پرورش دهید .
برای بستن معامله بهترین پیشنهاد خود را ارائه دهید. پیشنهادی که نادیده گرفتن یا رد کردن آن برای مشتری دشوار است .
تصمیم گیری عمل انتخاب از طریق ارزیابی اطلاعات است. مدیران استخدام و استخدام کنندگان مهارت تصمیم گیری در مورد کارمندان را دارند. تا بتوانند به طور موثرتری در شرکت سهیم شوند. کارمندان در طول روز کاری با تصمیمات و گزینه های زیادی روبرو هستند. بنابراین یک کارمند نیاز به تصمیم گیری موثر دارد. در اینجا برخی از مهارت هایی وجود دارد که شرکت ها ممکن است به دنبال آن باشند. این ویژگی ها می توانند تصمیم گیری مناسب را نشان دهند:
در ادامه چند روش برای بهبود مهارت تصمیم گیری را آوردیم:
اگر می دانید که تصمیم آینده دارید، می تواند کمک به برنامه ریزی شما کند. به عنوان مثال، اگر باید تصمیم بگیرید که تیم شما چقدر می تواند یک هدف فروش شرکت را برآورده کند. به اندازه تیم خود و اهداف فردی آن ها برای رسیدن به آن هدف بزرگ تر فکر کنید. همچنین می توانید بررسی کنید که چه منابع و پشتیبانی هایی می تواند به شما و تیم شما در رسیدن به هدفشان کمک کند.
بطور کلی برنامه ریزی صحیح باعث می شود. راحت تر زمان خود را مدیریت کنید. از اینکه مجبور شوید در شرایط حساس و سخت تصمیم گیری کنید، دور بمانید.
فرایند تصمیم گیری را به دست بگیرید. ممکن است سعی کنید به یک گروه در مورد جوانب مثبت و منفی هر انتخاب مشاوره دهید. برای اطمینان از یک تصمیم سریع و پربار، محدودیت زمانی تعیین کنید. این می تواند به افزایش بهره وری در یک محیط گروهی کمک کند. ممکن است به همه کمک کند تا سریع تر تصمیم بگیرند. شما همچنین می توانید با هدایت فرایند تصمیم گیری با بیان اطلاعات گروه در مورد گزینه های ترجیحی، مهارت های استراتژی خود را ارتقا دهید.
گرفتن یک نظر اضافی می تواند به اعتبار تصمیم گیری های شما کمک کند. به شما اعتماد بیشتری به توانایی های تصمیم گیری خود بدهد. ممکن است سعی کنید از یک متخصص محلی بپرسید. یا همیشه می توانید از یک دوست مورد اعتماد بپرسید. به عنوان مثال ، ممکن است از یک سرپرست نظر خود را در مورد پروژه ای که کار می کنید بپرسید.
شما در تمامی زمینه ها تخصص کافی را ندارید، این یک امر طبیعی است. اما برای اینکه تصمیم گیری فوق صحیح داشته باشید، مشورت گرفتن از یک فرد متخصص در آن زمینه می تواند کمک بسیاری به شما بکند.
ارزش هر تصمیم را قضاوت کنید. به جای استفاده از مقدار زیادی از وقت خود در مورد تصمیمات کوچک تر، مانند نوع قلم ، برای ادبیات شرکت خود، انرژی خود را بر تصمیمات بزرگ تر متمرکز کنید. مانند برنامه چاپ شرکت شما. نگه داشتن هر تصمیم در چشم انداز می تواند به شما کمک کند انعطاف پذیرتر شوید و توانایی مصالحه داشته باشید.
برای هر تصمیمی که می گیرید محدودیت زمانی برای خود تعیین کنید. این می تواند به شما کمک کند تا چه مدت باید ذهن خود را تغییر دهید یا به تصمیم گیری فکر کنید. ابتدا ممکن است لازم باشد که اهمیت تصمیم خود را کشف کنید. اگر ممکن است تاثیر زیادی داشته باشد. برای تصمیم گیری باید به یک بازه زمانی طولانی تر نیاز داشته باشید که می تواند به شما در بهبود مهارت های مدیریت زمان کمک کند.
هرچه انتخاب شما بیشتر باشد، فرایند تصمیم گیری دشوارتر خواهد بود. محدود کردن گزینه های شما می تواند به شما کمک کند در هر زمان فقط چند گزینه را در نظر بگیرید تا تصمیم آگاهانه تری بگیرید. محدود کردن گزینه ها همچنین ممکن است به شما کمک کند یاد بگیرید که هنگام بررسی گزینه های باقیمانده چگونه انتقادی بیندیشید.
به عنوان مثال، هنگام انتخاب عکس برای حساب شبکه های اجتماعی شرکت خود، بر روی تصاویری تمرکز کنید که داستان شرکت شما را به ساده ترین شکل بیان می کنند. از شر آن هایی که بازدید کننده را مجبور می کند درباره آن فکر کند خلاص شوید.
در نظر داشته باشید لیستی از همه نکات مثبت و منفی هر انتخاب را تهیه کنید. این می تواند به شما کمک کند تمام انتخاب ها و گزینه های خود را به روشی آگاهانه بررسی کنید. حتی ممکن است به شما کمک کند تا به موارد اضافی برای در نظر گرفتن فکر کنید. قرار دادن آن در یک لیست می تواند به شما کمک کند تا تصمیم خود را در یک قالب ساختاری بررسی کنید و به طور عینی به تمام مزایا و معایب آن نگاه کنید. این می تواند به شما در بهبود مهارت های تحلیلی ، تفکر انتقادی و حل مسئله کمک کند.